بديع الزمان فروزانفر
441
شرح مثنوى شريف ( فارسى )
و اساس آفرينش است . اين تغير و تبدل را به « خَلْقٍ جَدِيدٍ » تعبير مىكنند كه مأخوذ است از آيهى شريفه : بَلْ هُمْ فِي لَبْسٍ مِنْ خَلْقٍ جَدِيدٍ . ( ق ، آيهى 15 ) . بتعبير ديگر مىگويند كه اشيا و اعيان ممكنات باقتضاى ظهور صفات جلال گداخته و فانى مىشوند و بمقتضاى صفات جمال خلعت حيات و بقا مىپوشند و اين گدازش و نوازش ، حكمى مستمر است و صفت محيى و مميت بتعاقب بر صور و اعيان اثر مىگذارد و جهان هر لحظه مىميرد و زندگى مىپذيرد و آن را « حكم صفات متقابله » مىنامند . به صورت ديگر مىگويند كه هر چيز و از جمله انسان داراى دو جنبهى قوه و فعل است و فعليات نهايت ندارد و عبور و ارتقا از درجهاى بدرجهى بالاتر از آن ، بحقيقت در حكم فناى درجه و فعليت اولين است كه تا فناى آن صورت نگيرد بفعليت والاتر متحقق نمىشود پس عالم پيوسته تغير مىپذيرد و ميان مرگ و زندگى اسير است . ابراهيم نظام از اكابر معتزله و بنقل بعضى ، صوفيه معتقد بودهاند كه تغير و تبدل به اعراض اختصاص ندارد بلكه جواهر نيز دائما در حركت و معروض تبديل و تغييراند ، حركت جوهرى مسألهاى است كه ابن سينا آن را غير معقول و باطل شمرده و صدر الدين شيرازى در اثبات آن كوشيده و بكرسى نشانده است . شيخ عطار در اسرار نامه از تحول و سير اجزاى جهان بصراحت تمام سخن مىگويد ، گفتهى مولانا هم بعقيدهى اشعريه و صوفيه و هم بر مبناى حركت جوهرى قابل توجيه است . جع : طبيعيات شفا ، چاپ ايران ، ص 43 ، فتوحات مكيه ، طبع مصر ، ج 2 ، ص 505 ، فصوص الحكم ، طبع بيروت ، ص 125 ، حواشى دكتر ابو العلاء عفيفى بر فصوص ، ص 8 ، 27 ، 101 ، 154 151 ، 214 - 213 ، شرح مواقف ، طبع آستانه ، ج 2 ، ص 24 ، مطالع الانظار